عجب صبری خدا دارد !؟
با کسی که همیشگی مان نیست
به کافه می رویم
از آن بالا می بیند و ...
سد راهمان نمی شود !
سنگ مان نمی کند !
و عجب صبری دارد کافه چی !!!
وقتی می گوییم از همیشگی
نمی پرسد کووو همیشگی ات !؟
🆔 💟
🔹
اول دبیرستان تمام شد!
از آن چهار کلاسِ اول دبیرستان یک سری به مدرسه های دیگر رفتند و ماندیم ما بیست و چند نفر ریاضی و تجربی!
درس خوان و شلوغ، آبمان هم توی یک جوی نمیرفت.
کم کم رفیق شدیم، خاطراتی رقم خورد که تا زنده ایم فراموش نمیکنیم،
خلاصه به هر شکل تلخ و شیرینی بود دوم دبیرستان هم تمام شد
تجربی ها باید میرفتند به یک مدرسه دیگر
و اما ماندیم ما چهارده نفرِ ریاضی.
چهارده نفر باهوش و استعداد
نه صرفن برای درس، کاری نبود که انجام ندهیم!
به قدری هماهنگ بودیم که هیچ کس جلو دارمان نبود
رفیق بودیم
با معلم ها و مدیر و ناظم هم رفیق بودیم
انقدر آن سال تحصیلی لذت بخش بود که اگر روزی در سن پنجاه سالگی بپرسند فلانی میتوانی برگردی به یک روز از زندگی ات در گذشته
من میگویم سال سوم دبیرستان!
دیوانه وار خوش میگذشت و حالِ خوبی داشتیم از رفتن به مدرسه.
چهارده نفر بودیم یک دل، چهارده نفر واقعن هماهنگ.
قول میدهم یک روز کتاب خاطراتمان در آن روزها را بنویسم و خواننده میان خنده اشک بریزد
مثل همین حالا که یکی از آن چهارده نفر در خدمت سربازی از دنیا رفت و از ظهر وقتی به شوخی هایش فکر میکنم میان خنده گریه ام میگیرد.
به لطف دنیای شلوغ این روزها،آن چهارده نفر خیلی وقت است از هم بی خبرند.
دیگر هیچ چیز مثل سابق نمیشود
مثل سابق دور هم جمع نمیشویم
اگر هم جمع شدیم
میشود چهارده منهایِ یک.
اگر روزی عکس دست جمعی گرفتیم
میشود یک عکس سیزده نفری بعلاوه یک قابِ عکس با روبان مشکی میانشان.
به آخر این نوشته که رسیدم
یاد حرفی از همان رفیق سفر کرده افتادم
که خیلی تکرار میکرد
"هر سی و نه روز حال رفیقت را بپرس
که اگر مُرد به چهلمش برسی"
💙
🔸
برای همه مان،یک روزهایی هستند که می نشینیم کنج اتاق و همانطور که دست هایمان یخ کرده می گویم : دیگر نمی شود ادامه داد.
برای همه مان
روزهایی هستند که خودمان را روی مبل پرت کنیم و بگوییم از این بدتر نمی شود...
روزهایی که خیال میکنیم،دیگر هیچ وقت شاد و خوشبخت نخواهیم بود...
روزهایی که قید خودمان را می زنیم.. فکر میکنیم تاریخ مصرفمان گذشته و خودمان را جایی میان روزمرگی ها دور می اندازیم...
اما خیلی زود
دوره ی ِ روزهای " دیگر از این بدتر نمی شود" ها
و شب هایِ " دیگر نمی توانم "هایمان می گذرد .
یاد میگیریم که چگونه با روزهای بد تا کنیم و از آنها بگذریم ...
«یاد میگیریم که روزهای بد می مانند»
نه تمام می شوند و نه کوله بارشان را از زندگی آدم جمع میکنند
«این ما هستیم که باید ، از بین آن شلوغی ها مسیرمان را ادامه دهیم»
روزهای بد می مانند و
این ما هستیم که باید برویم!!!
برای همه مان
روزهایی هستند
که باید در ابتدایشان تابلویی نصب کرد و روی آن نوشت :
خطر!روزهای بد، مشغول ِ کارند.
این ماییم که باید از چراغ قرمز های وقت گیر بگذریم!
از اندوه هایی که به زندگیمان فرمان ایست می دهند ..
یاد میگیریم که روزهای بد
دست انداز های بدموقعی هستند
که باید سرعت را پایین آورد و از آنها رد شد!
نصحیت یه مادر به دختر کوچولوش ░
✉ بزرگ ک شدی ✉
✉اگه خوشگل شدی ✉
✉اگه به سن ازدواج رسیدی✉
✉اگه دیدی چند نفر میخوانت✉
✉اونیو انتخاب نکنی که ماشینش خفنه ها✉
✉اونیو انتخاب نکنی که باباش پولداره ها✉
✉اونیو انتخاب نکنی که سرش شلوغه ها✉
✉اونیو انتخاب نکنی که میگه بیا خونمونا✉
✉اونیو انتخاب نکنی که همش اشکتو در میاره✉
✉اونیو انتخاب کن که قلبشو بهت هدیه میده✉
✉اونیو انتخاب کن که وقتی ناراحته فقط اخم میکنه✉
✉اونیو انتخاب کن که مامانشو بهت نشون میده نه تخت خوابشو✉
✉اونی که واسه همه غرور داره اما اصلا نمیتونه حتی جلو اشکشو واسه تو بگیره✉
✉اونی که شاید ساعت رولکس نخره واست،ادکلن گرون نخره واست، ولی تولدت دل تو دلش نیست✉
✉اونی که بلد نیست دروغ بگه ، اگه دروغم بگه انقدر ناشیه که زود میفهمی✉
✉یه وقت ولش نکنی بری با یه پولدارترمامان جون✉
✉وقتی پولش تموم میشه عاشق حساب بانکیه اون یکی نشی✉
✉نگاه نکن با بیخیالی فوتبال میبینه،شاید میخواد چشای خستشو نبینی....✉
این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.
زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.
همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.
این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.
مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!
اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.
همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.